|
من امشب می میرم
|
آن زمان که خبرمرگ مرا از کسي مي شنوي روي تو را کاشکي مي ديدم...
شانه بالا زدنت را بي قيد!![]()
و تکان دادن دستت که مهم نيست زياد و تکان دادن سر را که عجيب! عاقبت مرد؟!
افسوس! کاشکي مي ديدم!
من به خود مي گويم:
چه کسي باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یادم می آید هنوز ۱۰روز به عید مانده بود که هواهوا کم کم ملایمتر می شد
ومادرم می گفت:خدایا مثل اینکه استخوانهایمان کم کم خستگی زمستانی را بدر می کنند.![]()
دراین روزها بود که برفهای خیابونها آب شده بودو مردم همگی در پی چیدن هفت سینهاشون بودند.سبزه
...سیر...
سکه...
سمنو...
سنجد...
سرکه...
سماق...
سیب...
تخم مرغ رنگ شده...
ماهی های شیطون...
حاجی فیروز...۲۱
و ۵۵ دقیقه و۳۵ثانیه...
یا مقلب القلوب البصار...
سال تحویل شد...
عیدی...
آجیل...
شیرینی...
۱۳بدر...![]()
![]()
وما آن سال رو با همه بدیها و خوبیهاش گذروندیم
و اکنون بازهم خوشحالیم که فصل سرما ودودو بخاری تموم میشه
و دوباره:سبزه
... سیر...
سکه...
سمنو...
سنجد...
سرکه...
سماق...
سیب...
تخم مرغ رنگ شده...
ماهی های شیطون...
حاجی فیروز...
۳و۳۷ دقیقه و ۲۶ثانیه...
یا مقلب القلوب الابصار...
سال تحویل میشه...
عیدی...
آجیل...
شیرینی...
۱۳بدر...![]()
![]()
وبعد تابستون فصل فراغت وبیکاری
بعدش پائیز
وبعد دوباره زمستون
....وهمینطور این ماهها دوباره می روند و می آیندو ما بزرگ می شویم واز همه این سالها کوچکی چیزی جز خاطره در یادمون نمی مونه
...

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز![]()
مهرنوش
چشمهایت را خیلی دوست دارم...مرا به یاد رویاهای سبزودلپذیرم می اندازد
دنیا را بارها در چشمهایت دیده ام![]()
خودم دیدم که یک روزصبح خورشید
پلکهایت را بازکرد وآرام آرام ازآن بیرون آمد
خورشیدی که تورا![]()
داغ تر از آن روزهای تابستانی گردانید...
چشمهایم را خیلی دوست دارم...
م
هروقت هوای بی توبودن سنگین می شود هر
و دلم از فراقت آتش می گیرد
نو
آنقدر اشک می ریزد ومی بارد ش
تا لایه ی شفافی از عطرتو شعله ها را فروبنشاند...
چی شد که طعمه ی غم وغصه وماتمت شدم؟!
چه زود تموم شد عشق تو!![]()
دووم نداشتش عهد تو،قربونیه دلت شدم
تنها هوس بود عشق تو!![]()
گذشتی رفتی بی هوا،تنها شدم عین خدا
مونده تو ذهنه من هنوز،خندتو اون لحن صدات
بازیچه ی دلت بودم![]()
رفتی وبعدش فهمیدم یه عشق زودگذر بودم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
*مهرنوش*
بعد از تو فقط من ماندم
و روزهایی که بی تو تکرار می شوند...![]()
![]()
![]()
من در خلوت شبهای بی ستاره ام
از به تو اندیشیدن عادتی ساختم دراز!!!!!
به درازی آرزوهایی که برایت داشتم....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شب که می شود،خدا چراغ ماه را روشن می کند تا من در حضورچشمهای کنجکاو
ستارها برای تونامه بنویسم.
کاغذم برگهای درختان است ومدادم شاخه ای تروتازه…![]()

شب که می شود،خیال تودراتاقم راه می رود
وهمه ی اشیا جان می گیرند،پروانه های خشکیده
بال زنان از دفترچه ام بیرون می آیند
پرده ها ازشیشه ها هم شفافترمی شوند
ومن می توانم تورا درهمه ی آئینه ها ببینم…![]()
گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که برایت شعربگویم
وگاهی هزاران کلمه در دستان من است
اما باز نمی دانم چه بگویم که شایسته ی توباشد…![]()
کاش تخته سنگی بودم که خانه اش درآغوش دریاست
یا بنفشه ای که همیشه لب جوی را می بوسد
ویا خیابان ساکتی که پیوسته خواب قدم های تورا می بیند…![]()
کاش ترازویی برای اندازه گرفتن عشق ودلتنگی وجود داشت…![]()
کاش می توانستی در رویاهایم بخوابی ودرآرزوهایم بیدارشوی…![]()
کاش بین دستهای من با دستهای توهیچ فاصله ای نبود…![]()
کاش بجزتاخیردیدارهیچ گله ای نبود…![]()
تابستونی که گذشت...![]()
تابستون رفت.یه فصل دیگه تو زندگی ورق خورد.
امروز همون روزیه که،قراره با خودت ملاقات کنی.
وقتشه یه نیگا،تو آئینه به خودت بندازی.
تو این فصلی که گذشت هوا خیلی گرم بود.![]()
یه کوه شکوفه از گرما پرپر شدن.
قد صدتا تابستون بلبلا چهچه زدند.
خیلیا تو این فصل به دنیا امدن.
خیلیا توهمین فصل کوچ کردند.
پرنده ها به سفر رفتن.
خیلی ازآدما،توهمین تابستون،یه جفت پیداکردن تا با
هم یاربشن وزیریه سقف زندگی کنن.![]()
خیلیا که سلامت بودن،یهومریض شدن
وافتادن توبستربیماری،بعضی ها توهمین فصل که
حالاجاش خالیه عمرشون رودادن به پائیزو
از دنیا رفتن.
اما من وتو،یادته من وتو![]()
تو تابستون،توبهشت چه خوش بودیم!![]()
عطراون بهشت گمشده،هنوزتوکوچه باغا،بیقرارمیگرده!
یه چیزی تو روح عشقه
که همیشه بوی اون روزای تابستونو میده...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لابال
بیس
شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که درتنهایی ام روئید،با حسرت جدا کردم
وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم.
همین بود آخرین حرفت!
ومن بعدازعبورتلخ وغمگینت
حریم چشمهایم را،برروی اشکی ازجنس غروب
ساکت نارنجی خورشید وا کردم.
نمی دانم چرارفتی؟ نمی دانم چرا؟
شاید خطا کردم!
وتوبی آنکه فکرغربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا،تا کی،برای چه؟؟؟
ولی رفتی وبعد ازرفتنت باران چه معصومانه می بارید.
وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت.
وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد.
وگنجشکی که هرروزصبح از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت
تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد.
وبعدازرفتنت آسمان چشمهایم خیس باران بود.
وبعدازرفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام ازدست خواهد رفت.
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.
وبعدازرفتنت دریا چه بغضی کرد.
کسی فهمید تونام مرا ازیادخواهی برد
ومن با آنکه می دانم توهرگزیاد من را باعبورخودنخواهی برد
هنوزآشفته ی چشمان زیبای توام برگرد...
ببین که سرنوشت انتظارمن چه خواهد شد؟
وبعداز این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:
توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو،درراه عشق و انتخاب آن خطا کردم!
ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید،کنارانتظاری که بدون پاسخ وسردست
ومن دراوج ویرانی ترین پائیزی یک دل
میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟
شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این شعراز مریم حیدرزاده ست ولی تمامش واسه منم عین واقعیته!
یه روزی یه کف بین پیرنشستو فالمو گرفت
اون رفت و هرچی گفته بود،فکروخیالمو گرفت![]()
غریب بودو یه کم سیاه،مهربونو، خمیده پشت
چه بوی اسپندی می داد،چشاش نجیب بود ودرشت![]()
بهم نگاهی کردوگفت:فالتو می خوای بگیرم؟
گفتم بگیر،بعدم بگو،بگوچه وقتی می میرم؟![]()
گفت دخترم کف می بینم،قهوه وفنجون ندارم
نه بلدم،نه دوس دارم اداشونو در بیارم![]()
گفتم بگو،اینم دسام،ازروی چپ می گی یا راس
خندیدوگفت:فرق نداره،هردستی که میل شماس![]()
توزندگیت سختی دیدی،فالت چرا پرازغمه؟
م توی هسمت می بینم،درس می گم نه،مهرنوشه؟![]()
یکی رودوس داشتی که رفت،مرداهمه عین همن
خوبم توشون پیدا میشه،اما خوبا خیلی کمن![]()
بچه بودی چندتا خطر گذشته از بیخ سرت!
خیال داری سفربری،خیره الهی سفرت![]()
یکی دیگه تازگیا توزندگیت پیدا شده
زیاد بهش تکیه نکن،دوست داره ولی بده![]()
دشمن چقدر زیاد داری،راستی مگه چیکاره ای؟!
فک نکنم دارا باشی،نمی بینم ستاره ای![]()
دوسه تا لکه می بینم،دلت شکسته ازکسی
یکی ته قلبته که،می خوای بهش زود برسی![]()
خدارواز یاد نبری،آیندتم پاکه ونیک
دوسه تا سد تو راهته،دوتا بزرگ،یکی کوچیک![]()
نگاموچیدم از نگاش،باکلی غصه خندیدم
اصلن چی گفت وازکی گفت؟فالم چی بود،نفهمیدم![]()
آدمای فالای من،مثل خودش غریب بودن
یعنی که خطای دسم،انقد کج وعجیب بودن؟![]()
بغض گلوش آخرسرتوشهرچشماش ترکید
گفت دخترم باورنکن،هیچکسی فردارو ندید![]()
منم یه بندم مث تو،تقدیرامون دست خداس
من کی باشم که بتونم،بگم توطالعت کجاس![]()
دنیای بی وفای ما ازاین کسا زیاد داره
اززمین وازآسمون،غریب وکولی می باره![]()
ازهمه چی که بگذریم،تمامشم دروغ نبود
شاید به خاطرهمین،سرش زیاد شلوغ نبود![]()
سراونا که راس میگن،همیشه خیلی خلوته
چه توی فال،چه زندگی،دنیا پرازخیانته![]()
کف بین پیرهرچی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت
تا ببینه حق با اونه یا بازیای سرنوشت!!!![]()
![]()
![]()
خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه وباغ ها پوشیده از گل.![]()

قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه.
خدا روزهای بی غصه وشادی های بدون غم وسلامت بدون درد روهم قول نداده.
خدا ساحل بی طوفان،آفتاب بی بارون وخنده های همیشگی روقول نداده.
خدا قول نداده که تورنج و وسوسه واندوه روتجربه نکنی.
خدا جاده های آسون وهموار،سفرهای بی معطلی رو قول نداده.
خدا قول نداده کوهها بدون صخره باشن وشیب نداشته باشن.
رودخونه ها گل آلود وعمیق نباشن.
قول داده؟![]()
ولی خدا رسیدن به یه روز خوب رو قول داده.![]()
![]()
![]()
خداروزی روزانه،استراحت بعدازهرکارسخت وکمک توکارها وعشق جاودان روقول داده.عجب روزی میشه اون روز.
پس ناملایمات زندگی روشکربگووفقط از خودش کمک بگیرکه اوجاودانه است وبس.ناامیدی مثل جاده ای پردست اندازه که ازسرعت کم می کنه اما همین دست اندازا نوید یه جاده ی صاف ووسیع روبهت میده.زیاد تو دست اندازا نمون.یا علی بگو،گازشو بگیرو برو جلو.علی یارت.![]()
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدارو شکرکن چون اون می خواد تویه زمان مناسبتر غافلگیرت کنه ویه چیزی فراترخواسته الانت بهت بده.یادت باشه تو نمی تونی کسی رو به زور عاشق خودت کنی.پس تنها کاری که می تونی بکنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی ودر نظرمردم باارزش و شریف جلوه کنی.بهتر اینه که غرورت روبخاطرعشقت فراموش کنی تاعشقت روبخاطرغرورت.هیچ وقت یه دوست قدیمی رو ترک نکن چراکه عمرا بتونی کسی رو پیداکنی که بتونه جای اونو بگیره.![]()
![]()
![]()
واین جمله ی جیمی هندریکس روهیچ وقت فراموش نکنیم:
"وقتی قدرت عشق غلبه کنه برعشق به قدرت،اون وقته که دنیا طعم صلح رومیچشه."![]()
![]()
![]()